۱۳۸۸ مهر ۲۳, پنجشنبه
من هیچ وقت دوست نداشتم که این همه اخلاقیات،عرف جامعه،بایدها و نبایدها را رعایت کنم.حق نداشتند که این باورها را تو ذهنم بذارند.الان نه اونی هستم که باید به نظر اونها می بودم،نه اون چیزی که خودم می خوام.اندک لحظه های خوب هم با تردید سپری می شوند.چون همیشه درگیر این ذهن هستم.بیشتر از همه منظورم به تو هست که اینقدر خوب و کاملی و می خواستی منم همپای تو باشم.هیچوقت نفهمیدی خواسته های من و تو فرق دارند.من 1 آدم معمولی هستم با توانایی و خواسته های معمولی.من مثل تو قوی نیستم.تو برای من وقت و انرژی گذاشتی، می دونم.تو منو وارد دنیای خودت کردی.خوب بود.اما نه واسه همیشه.بهترین امیدها را برای تو دارم.
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر