بعضیها حد و مرزی برای پررو بودن ندارند،یک نفر بود که سه سال پیش به مبلغی پول نیاز داشت و بهش قرض دادم،بعد از مدتی که ازش خواستم پول رو پس بده،کلن رفت گم شد و منم بی خیال پول شدم و خودم رو مقصر دونستم که کمکش کردم،بعد ازسه سال یک ایمیل از طرفش آمده ،محتوای ایمیل مهم نیست چون مشابهش روزی چند بار فوروارد میشه،کلن اینقدر عصبانی بودم که ایمیلو نخوندم،فقط دوست داشتم خر خره ی فرستنده رو پاره کنم،نه به خاطر پول،به خاطر بیشرف بودنش.
۱۳۹۰ مرداد ۹, یکشنبه
۱۳۹۰ مرداد ۴, سهشنبه
خانمه داره تعریف می کنه که دخترش از وقتی که بچه بوده به طراحی لباس علاقمند بوده،و بالاخره یک طراح موفق میشه.می پرسم از کجا فهمیدین؟میگه:آخه همیشه چادر رو به سبک لباس رومیها دور خودش میپیچید یا با گره زدن دو تا روسری یک لباس جدید درست می کرد،لبخند می زنم،فکر کردم اگر اینطوری بود که الان تعداد بسیار زیادی طراح لباس داشتیم.
۱۳۹۰ تیر ۲۶, یکشنبه
پوست خوب نعمتی است از نعمتهای بهشت!آنهایی که از این نعمت محرومند 2 تا چاره دارند یا در واقع 3تا:می تونن پوست رو به حال خودش رها کنند تا خودش فکری به حال خود کند،یا اینکه جیب مناسبی دارند و می توانند از پس هزینه ی داروهای پوست بر بیاند و البته دسته ی سوم آنهایی هستند که ابعاد جیبشان کوچک است اما متأسفانه پوستشان درک و فهم درستی از شرایط اقتصادی ندارد و بسیار حساس و مزخرف است و چاره ای جز درمان و دارو و لوسیون و...ندارند.البته با شانس فراوانی که من دارم،مشخص است جزء کدام دسته ام...
۱۳۹۰ تیر ۲۰, دوشنبه
۱۳۹۰ تیر ۱۶, پنجشنبه
سر کلاس هستیم.حدود 10 نفر خانم هستیم و7 نفر آقا هستند. سن افراد بین 25 تا 30 سال است.استادها هم در این محدوده هستند.یکی از فیلمهای تست مارشمالو(درباره ی سلف کنترل) را دیدیم.قرار شد همه به ترتیب نظراتشان را بگویند.نوبت یکی از خانمهای بسیار محجبه که رسید 10 بار درباره ی ار.ضا شدن صحبت کرد.این مطلب رو رها نمی کرد.
اشتراک در:
پستها (Atom)