یک فرضیه ای هست به نام بی نظمی که به طور مختصر میگه در هر بی نظمی،نظمی نهفته هست،مثال های زیادی در طبیعت یا زندگی روزمره برای آن هست،به طور مثال قفسه کتابها و لوازم شخصی من که شامل طیف وسیعی از اشیاء هست که فقط خودم می توانم کتاب یا وسیله مورد نظر را در کسری از ثانیه پیدا کنم،مثال ملموس تر آن اوضاع مالی هست،که در بلبشو افزایش قیمتها و هزینه ها که هر کس هر قیمتی را که دوست تر می دارد روی هر کالا یا خدماتی می گذارد،ثروتمندان پولدارتر و فقیرها بی پول تر می شوند،نظم شگفت آوری در جهان طبیعت وجود دارد!
۱۳۹۰ تیر ۹, پنجشنبه
۱۳۹۰ تیر ۴, شنبه
۱۳۹۰ خرداد ۳۱, سهشنبه
نشسته بودیم و از هوای کمی آلوده لذت می بردیم،البته هوا نسبت به بقیه نقاط شهر عالی بود، برادرم گفت:دو ترم کلاسهای ما نزدیک اینجا تشکیل می شد و ما هفته ای دو یا سه بار بین کلاسها یا بعد از کلاسها وقتمون رو اینجا می گذروندیم،واسه همینه که تمام کارکنان اینجا ما رو میشناسند. چند بار با استادمون اینجا آمدیم و ورق بازی کردیم،یکبار نزدیک امتحان پایان ترم استاد فرمودند سر نمره بازی کنیم و ما تونستیم از استاد سه نمره بگیریم،البته اگر می باختیم چهار نمره از ما کم می کرد،ما با تمام توان بازی کردیم و بردیم و البته به خاطر نمره بسیار خوشحال شدیم.
۱۳۹۰ خرداد ۲۷, جمعه
۱۳۹۰ خرداد ۱۳, جمعه
همکار قدیمی ام در نوشتن رزومه کمکم می کند،یک رزومه یک صفحه ونیمی نوشته ام و او خوانده ،خیلی ملایم نظراتش را می گوید و پیشنهاداتی برای شرح و بسط رزومه ام می دهد و در آخر می گوید که این خیلی مختصر هست،بله به نظر او من هیچ کاری نکرده ام،در دانشگاه های معروف درس نخوانده ام،کتاب ننوشته ام،کارهای علمی بسیار شاخص انجام نداده ام،شغلهای مهم نداشته ام،باآدمهای بسیار معروف همکار نبوده ام...بله من همین هستم یک آدم بسیار معمولی!
اشتراک در:
پستها (Atom)