نشسته بودیم و از هوای کمی آلوده لذت می بردیم،البته هوا نسبت به بقیه نقاط شهر عالی بود، برادرم گفت:دو ترم کلاسهای ما نزدیک اینجا تشکیل می شد و ما هفته ای دو یا سه بار بین کلاسها یا بعد از کلاسها وقتمون رو اینجا می گذروندیم،واسه همینه که تمام کارکنان اینجا ما رو میشناسند. چند بار با استادمون اینجا آمدیم و ورق بازی کردیم،یکبار نزدیک امتحان پایان ترم استاد فرمودند سر نمره بازی کنیم و ما تونستیم از استاد سه نمره بگیریم،البته اگر می باختیم چهار نمره از ما کم می کرد،ما با تمام توان بازی کردیم و بردیم و البته به خاطر نمره بسیار خوشحال شدیم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر