1-من امروز خیلی بی ربط یک دروغ گفتم و بعدش مجبور شدم چندتا دروغ دیگه هم بگم.صبح برای کاری رفته بودم یک اداره ای که معروف نبود.یعنی در ورودیش هیچ تابلو یا نشانی از اداره نداشت.بیشتر به خانه شبیه بود.به هر حال رسیدم به نگهبانی،ازم پرسیدن که اسمم چیه و با کی کار دارم.منم گفتم.وقتی رفتم بالا به همه چیز شک کردم.فکر کردم که اصلن لزومی نداره که واقعیت رو بگم(یادم رفته بود که پایین اسمم رو گفتم.)همه چیز که تمام شد،خانم مسوؤل اسممو پرسید.ترکیبی از اسم چندتا از دوستامو گفتم.یک دفعه خانمه گفت پس چرا پایین یک اسم دیگه گفتی.از اینجا به بعد سناریوی من شروع شد و با تلاش زیاد تمامش کردم.
2-اینجایی که رفته بودم،تست راستگویی و دروغ سنجی می گرفت ازداوطلبینی که از برگزاری این تست خبر داشتند.به این صورت که یک سری سیم و الکترود به سر وصل می کردن(شبیه وقتی که نوار مغز گرفته میشه) و چند تا سیم هم به زیر چشم و بالای ابرو متصل می شد،یک سری عکس توی مانیتور با سرعت نمایش داده می شد که من فقط عکس پرویز پرستویی و محمدرضا فروتن رو می شناختم.درباره ی پرستویی باید راست می گفتم که می شناسمش و دکمه ای که کنار دست چپم بود رو فشار می دادم.درباره ی فروتن باید دروغ می گفتم و مثل سایر عکسهایی که نمی شناختم باید دکمه ای که کنار دست راستم بود رو می فشردم.خانمه بهم گفته بود که خیلی کم پلک بزنم.اما بعد از تست بهم گفت که اینقدر پلک زدم،نتایج نشون میده که من اکثر مدت چشمم بسته بوده. متأسفانه دروغگوی خوبی نبودم و نمودارها با قاطعیت می گفت که من دروغ می گم .تست بعدی درباره ی راستگویی بود.باید زمانی که عکس پرویز پرستویی نمایش داده می شد،کلید سمت چپ رو فشار می دادم.راستگوی خوبی بودم.
این برنامه برای تشخیص دروغگویی قاتلین کاربرد خواهد داشت،البته اگر تأیید شود.خانمه می گفت ظاهرن که تا الان خوب جواب داده و احتمالن در آینده از این برنامه استفاده خواهد شد.