1- ساعت 8.5 رسیدم خونه.مادرم تو آشپزخانه نشسته .صورتش با لایه ی سفید کرم پوشانده شده.بوی کرم و لوازم آرایش یا چیزی شبیه اون هم به مشام میرسه.سرخوشانه میگم:چه ماسکی زدی؟با ناراحتی نگاهم میکنه.میگه سر و صورت و گردنش با آب داغ سوخته.خشکم میزنه.رفته مطب دکتر.بهش دو نوع پماد داده و گفته ماه بعد مجددن باید پیش دکتر بره تا ببینه برای ترمیمش چه کار باید کنه.امیدوارم اثر سوختگی از بین بره.دیشب با خواهرم صحبت میکردم.میگفت که ظاهرن خیلی شدید بوده و دکتر گفته هر کاری از دستش بر بیاد،میکنه.
2- سارا تعریف می کنه که جمعه رفته بوده کافی شاپ و قبل از اینکه سفارش بده، میره دستشویی.آب دستشویی داغ بوده و چنان فریادی میزنه که یکی از کارکنان آنجا میاد و میپرسه که خانم چیزیتون شده؟سارا هم هیچ جوابی نمیده و فقط سعی میکنه که با سوختگی بدنش کنار بیاد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر