۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

با الی تو دفتر هستیم.داشتیم در مورد تعطیلات حرف می زدیم. بی مقدمه میگه واسه بارداری اقدام کرده.می دونستم که خودش نمی خواهد بچه دار بشه.شوهرش هم آدم فهمیده ای هست و با این قضیه کنار آمده.تا این اواخر مادرشوهرش خیلی بهش گیر می داد.اما ماه پیش فوت کرد و پیگیرترین آدم این قضیه ساکت شد.وقتی بهم گفت،تعجب کردم.توضیح داد که دیگه خسته شده از توضیح این قضیه که نمی خواد باردار بشه.اما دست از سرش بر نمی دارن.
تا جوانترهاازدواج نکردند،خانواده ها گیر می دهند به ازدواج.بعدش هم به 1 سال نکشیده گیر میدن به بچه.در این حد که هر کس که از کنار زندگیشون رد میشه،میگن چرا بچه ندارید.انگار با وجود یک بچه خیالشون راحت میشه.بس کنید دیگه.چقدر تو زندگی مردم سرک می کشید.

۱ نظر:

پوریا منزه گفت...

http://docs.blogger-fa.com/2009/07/translate-blogger-theme-persian-blogger.html

اینو ببین.