۱۳۸۸ بهمن ۱۱, یکشنبه

بیکاری

سر کلاس هستیم.استاد هنوز نیامده.ابی یک آقای میانسال و خوش مشرب وصاحب نظر در اکثر مواردهست و خانمش تو کلاس بغلی هست .یکی از خانمها ازش می پرسه"شما چه کاره هستید؟"با جدیت میگه:"هیچی" خانمه میگه که جدی بوده و ابی در پاسخ میگه که 4 سال هست اخراج شده و بیکار هست . بنا به دلایلی دیگه در هیچ جا نمیتونه استخدام بشه.دارم فکر میکنم که مخارج یک زندگی حداقل دو نفره رو چطوری تأمین می کنه و کلن چه جوری میتونه هنوز هم لبخند بزنه بعد از این همه وقت بیکاری.

هیچ نظری موجود نیست: