باید درباره ی تغییر می نوشتم و کسانی که از تغییر استقبال می کنند و آنهایی که با آن مخالفند.یک متن کوتاه درباره ی خوبیها و بدیهای تغییر نوشتم اما بیشتر به خودم فکرمی کردم که تا چه حد با تغییر موافقم.از کوچکترینها شروع می کنم.من آدمی هستم که دوست ندارم بالشم عوض بشه.بر حسب اتفاق اگر شرایطی پیش بیاید که مجبور بشم منزل یکی از اقوام بمانم،نمی توانم بخوابم.من از مسافرت طولانی خوشم نمی آید.دوست دارم زود برگردم خانه و اتاق خودم.من دوست دارم شغل ثابت داشته باشم.الان هم کم بودن حقوقم رو تحمل می کنم،اما نمی خواهم دنبال کار جدیدی باشم.حوصله ی همکاران جدید و رفتارهای مصنوعی را ندارم.من دوست دارم روند زندگیم معلوم باشه.حجم زیاد اتفاقات پیش بینی نشده، من رو عصبی می کند.من دوست ندارم کسی برنامه ی روزانه ام رو عوض کنه.تغییر برنامه هام را با اکراه می پذیرم.از کسانی که برنامه ها و قرارهای از پیش تعیین شده رو بهم می زند،بیزارم.دوست دارم تو حاشیه ی امن زندگیم قدم بردارم.دیگه از آزمون و خطا استقبال نمی کنم.دنبال امنیت و آرامش هستم.اما زیاد موفق نبودم در این زمینه.هر بار که یک کار پیش بینی نشده انجام دادم،نتیجه ،خوب نبوده .من آدم جاه طلبی نیستم و دنبال یک زندگی ساده ام.متأسفانه هیچ کدام از این اخلاقها زیاد خوب نیستند.
مادرم میگه پدرم هم از تغییر بدش میاد و میترسه.منم با تغییر میانه ی خوبی ندارم،اما نمی ترسم ازش.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر