۱۳۸۹ مهر ۲, جمعه

بعضی آدمها از نظر احساسی و درک مسائل در ارتباطات روزمره یا عاطفی دچار مشکل می شوند.دلایلش مختلف هست.مشکلات دوران کودکی،شکستهای کاری،عاطفی،مشکلات اقتصادی ،حس تنهایی و افسردگی و ...که از دامنه ی تجربه ی من بیشتر هست.به نظرم اکثر آدمها این شرایط رو تجربه کردند یا در اطرافیان خودشان دیده اند.داشتن ارتباط با آنها مستلزم احتیاط از هر دو طرف هست.هر حرکت،حرف یا نظری از دید آنها توهین تلقی می شود.دائم در حال بیان ظلمهای رفته بر خودشان یا قرقره کردن خاطرات ناخوشایندشان در حضور دیگری هستند.انگار هدف 2 گوش شنوا برای شنیدن غمنامه هایشان بود.همواره نیازمند تأیید هستند.نیازمند اینکه حتی بی دلیل از آنها تعریف شود که به خودی خود بد نیست اما انتظار نا بجایی را در دراز مدت همراه می آورد. اینکه از هر حرف و سخنی داستان ساخته بشه،با اعصاب طرف مفابل بازی می کنه.به نظرم هر چقدر بیشتر با آنها مدارا بشه یا در دلخوریها طرف مقابل تمام تقصیرات رو به عهده بگیره ،مشکل بزرگتر میشه.زمان افسردگی یا خیلی شدید به طرف مقابل پناه می برند یا بی هیچ کلامی در لاک خود فرو می روند.زمانی که هردو آدم درگیر در یک رابطه،دچار چنین مشکلاتی باشند،شرایط سخت تر هست.هر دو از هم انتظار دارند.یا در حال مقایسه کردن هستند.انگار در حال خالی کردن بار مشکلات بر روی هم هستند.به قول دوستم کلن چیز مزخرفی هست.

هیچ نظری موجود نیست: