پرنده ی بی بال و پر
۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه
سوار مترو میشم.جایی برای نشستن نیست.خیلی شلوغه.کمی میگذره.خانمی که نشسته،میزنه به پای راستم.میگم بله؟میگه اسپری داری؟میگم نه،چیزی شده؟میگه نه،می خوام برم مهمانی میخوام خوشبو باشم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر