خانه ی سانیا هستم.دارم بهش درس میدم.مادرش تمام زمانی که آنجا هستم،در آشپزخانه تلفنی مشغول دعوا کردن،زیراب زدن،فضولی در کار و زندگی اعضای فامیل وگزارش دادن کارهایی که انجام داده و سیر تا پیاز زندگی دیگران به سایر افراد فامیل هست.تمام ماجرا ها را برای همه تعریف میکنه و به همه میگه بین خودمون بمونه،بعد از 2 ساعت اعصابم داغون شده،میخواهم برم یقه اش رو بگیرم و بگم ساکت شو دیگه ،اعصابمو بهم ریختی و بگم آخه تو که همه چی رو برای همه میگی،چرا میگی بین خودمون باشه.پخش اخبار فامیلی که دیگه کپی رایت نداره.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر