۱۳۸۹ آبان ۶, پنجشنبه

برای انجام یک کاری اداری،وارد یک اداره شدم.جمعیت زیادی بود.نامه ای که دستم بود رو به یکی از کارمندان نشان دادم و از همانجا فعالیتم شروع شد.فعالیت،یعنی سرگردانی بین 4 طبقه برای گرفتن 10 تا امضا و چند تا برگه ی پرینت گرفته شده.یعنی،به دنبال کارمندان و مسؤولانی بودن که سر جایشان ننشسته اند و باید گشت تا پیدایشان کرد.یعنی گوش دادن به حرف کارمندانی که بعد از امضا کردن می گویند برو طبقه ی فلان،واحد بهمان،اما واحد بهمان در اداره شان وجود ندارد و به حرفهای کارمندانی گوش کردن که همکارانشان را قبول ندارند . یعنی پشت آدمهای عصبی توی یک صف ایستادن و نظاره کردن کارمندانی که از گرفتن حال دیگران،لذت می برند.

هیچ نظری موجود نیست: