۱۳۸۹ آبان ۱۵, شنبه

بار اولی که آشپزی کردم،12 سالم بود.مادرم قبل از اینکه از خانه بره بیرون،گفت برنج رو شستم.برای ناهار استانبولی درست کن.انگار که چند بار قبلن درست کرده باشم و بدونم.هیچ توضیحی نداد.من اندازه ی مواد رو نمی دونستم.به طور غریزی درست کردم.برنج ،شفته و بی نمک شد.تا مدتها مادر و خواهرم بهم می خندیدند.بار دوم بهم گفت ماکارونی درست کن.این یکی بد نشد فقط گوشت چرخ کرده رو خوب تفت نداده بودم.باز هم بهم خندیدند.نتیجه این شد که تا مدتها موقع آشپزی استرس داشتم.در کل آدم خلاقی شدم در آشپزی.اما ترجیح می دهم که دست پختم برای خودم باشه تا اینکه دیگران بگند چرا غذا اینطوریه،من ذرت دوست ندارم،من کلم نمی خوام،من قارچو اینطوری نمی خورم،اینجوری نمی خوام،باید اونجوری باشه....

هیچ نظری موجود نیست: