یک نفر گوشی موبایلشو گم کرده بود.گوشی رو پیدا کردم.اما عجله داشتم،دنبال صاحبش نگشتم.فراموش کردم.تا شب که رسیدم خونه.شروع کردم به گشتن بین شماره ها تا مثلن به اسم یا پدر و مادر و منزل و...برسم.اما هیچ کدام اینها نبود.به یکی از شماره ها که چند باری تماس گرفته بود و من متوجه نشده بودم،زنگ زدم.یک آقای میانسال بسیار مودب بود که دائم تشکر می کرد.خودش بود.صاحب گوشی.داشتم ظاهرش رو برای خودم مجسم می کردم و اون داشت تعریف می کرد که در یک جلسه معنوی بوده و متوجه شده که گوشی موبایلشو گم کرده.بعد من داشتم جلسه معنوی رو برای خودم تجسم می کردم و حال آقای صاحب گوشی رو وقته میفهمه که گوشیشو گم کرده.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر