یک همکار داشتم که چند سالی از خودم کوچکتر بود.دختر معقول و با منطقی بود.یعنی می شد باهاش حرف زد و بحث کرد .فقط عادت داشت که زیادی فحش به کار می برد.موقع حرف زدن براش مهم نبود که داره با کی صحبت می کنه یا از کی حرف می زنه.فرقی نداشت که ناراحته یا خوشحال.پدر و مادر و خود آدم یا سوژه مورد نظر رو مورد ملاطفت قرار می داد.البته حواسش بود و جلوی هر کسی این حرفها رو نمی زد.انگار با من راحت بود.یادمه بار اول که شروع کرد به فحش دادن چشمام گرد شد.حس کردم ناراحته و خواسته عصبانیتشو نشون بده.بعدن فهمیدم که این اخلاقشه.راستش برام عجیب بود.دوست داشتم بدونم وقتی ناراحت یا عصبانی میشه چکار میکنه.یکبار ناراحتیشو دیدم.آرام و بیصدا گریه می کرد.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر