۱۳۸۹ آذر ۲۰, شنبه

نفهمیدم چه وقت از اون شهرها بدم آمد.از یکیشون وقتی بهم گفته بودی میای و نیامدی و آنجا رفتی همایش بدم آمد.از یکی وقتی برای جلسه کاری رفتی آنجا،بدم آمد.از یکیشون وقتی آنجا رفتی دانشگاه بدم آمد.از یکیشون وقتی آنجا رفتی زندگی کنی بدم آمد.غافل از اینکه من از شهرها نباید متنفر میشدم.ایراد از تو بود.از اینکه هر بار می گفتی یک جا ساکن می شوی،اما همچنان متحرک بودی.

هیچ نظری موجود نیست: