میگه :"خیلی زحمت کشیدم تا راضیشون کردم که اجازه بدهند دخترم رو ببرم شمال.3 روز شمال بودیم.به هر دومون خیلی خوش گذشت.آدم با دختر 10 سالش بره شمال،مگه میشه بهش خوش نگذره؟"میگم:"تو که ازدواج نکردی!کدوم دختر؟میدونستم بدجوری مریض بودی اما فکر نمی کردم اینطوری باشی"میگه"3 سال هست که سرپرستش هستم.تو بهزیستی زندگی می کنه.این عکسش هست.ببین"عکس یک دختر زیبا رو می بینم.خنده داره اما دلم خواست دختر رو بغل می کردم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر