پرنده ی بی بال و پر
۱۳۹۰ اردیبهشت ۱۸, یکشنبه
صبح بود،رفتم جلوی آیینه،خشکم زد،چشم چپم عجیب بود،مژه های پایین وجود نداشتند،ترسیدم،نمی دونم یکباره از بین رفته بود یا کم کم و من متوجه نشده بودم،چیزی به ذهنم نمی رسید.راه درمانی نبود،باید صبر می کردم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر