۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

می دونم که ناراحتم.1ماه پیش بود که گفتم برای جراحیم پول کم دارم و به مادرم قبلن گفتم و گفته حالا شرایط خوبی نداره.خیلی آشفته بودم و دلم نمی خواست بیمارستان رفتنم عقب بیفته.البته پدرم از سال پیش گفته بود که بیمه تکمیلی خوبی داره اما دستمزد دکتر رو پوشش نمیده و اون رو خودم باید بدم.بعدش هم که فهمیدیم بیمه ی تکمیلی کلن 2 ماه هست بی اطلاع پدرم قطع شده و شرایط خیلی بد شد...گفت غمت نباشه من بهت میدم.گفتم مجبور نیستی خودم جور می کنم.گفت نه بین ما این چیزا نیست.ازم شماره حساب گرفت و قرار شد بریزه .1 هفته گذشت.پولی به حسابم نریخت.2بار سوال کردم،گفت میریزه.بهش گفتم بی خیال، نمی خواد.گفتم دلم نمی خواد دوستی چندین سالمون از بین بره به خاطر مسائل مالی.چیزی نگفت.از سکوتش در تمام این مدت ناراحتم.با خودم می گم که حتمن مشکلی  پیش آمده.می دونم که از سکوتش بیشتر از بدقولیش ناراحتم.به هر حال بخشی از هزینه ها پدرم داد و باقیشو خودم جور کردم.اما حال خرابی که اون روزها دائم حسابمو چک می کردم هنوز از بین نرفته.

هیچ نظری موجود نیست: