دنبال یکی از مدارکم می گردم.همه جا را گشتم.همه ی کاغذهای قدیمی،نامه ها،پاکت های نامه،نوشته هام وقتی دلم گرفته بوده،کارتهای تبریک سال نو که همکلاسهای مدرسه داده بودند(بعضیهاش مربوط به 16 سال پیش بود!)،رسید های بانک،دفترچه های یادداشت.همه چیز بود به جز چیزی که گمش کرده بودم.آخر شب خیلیهاشو ریختم تو سطل زباله.نمی دونم چرا،اما حوصله دوباره خوندن و دیدن هیچ کدام رو نداشتم.ولی با فراغ بال نشستم آلبوم عکسهامو دیدیم،تولدهای دوره ی کودکی،عکسهای تاری که تو مدرسه ازمون گرفته بودند،عکسهای دوران دانشگاه و... .دیدن عکس رو دوست دارم.خاطرات خوب را به یادم میاره.خاطرات بد را ذهنم خوآگاه یا ناخودآگاه حذف میکنه.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر