1- امروز هوا خيلي تميز و لطيف هست.احتمالن به خاطر باران ديشب هست.شايد هم بخشي از تميزي به خاطر اينه كه ماشينها كمتر تو خيابان هستن.پاييز هم به طور محسوسي قابل لمس هست.
2- ديروز قرار ملاقاتي با مدير يك موسسه داشتم.قبلن هم آنجا رفته بودم.هر بار 1 ساعت معطل شده بودم.اينبار هم سر وقت رفتم به اين اميد كه شايد ملاقات به موقع انجام شود.افسوس!مثل هميشه بود.نيمه هاي انتظار رفتم و از منشي خداحافظي كردم كه برم.نذاشت.خواهش كرد و كلي دليل آورد.منم موندم.
اينبار انتظار زياد بد نبود.با خانمي هم صحبت شدم كه او هم در حال انتظار بود.شروع كرد به صحبت از زندگيش.بعد از 10 سال،ماه گذشته از انگلستان برگشته بود ايران.شغلش دبيري بود.با 1 مرد انگليسي ازدواج كرده بود و1 دختر 7 ساله داشت.درگير كارهاي ثبت نام دخترش بود.خودش هم در بدو ورود بر اثر جوگرفتگي چندتا كار تأليف قبول كرده بود كه بعدن فهميده بود چيزي براش نميمونه بعد از تأليف.از شوهرش مي گفت كه بايد دنبالش باشه تا قرار مصاحبه هاي كاريشو تنظيم كنه و... ميگفت من ايران كه بودم ازدواج نكردم چون از ماهيت وجودي مردهاي ايراني خوشم نمي آمد اما حالا معتقدم كه مردها همه 1....هستن(من شرمنده ام،نقل قول بي كم و كاست هست)از غذا ايراد ميگيره ،به خانمه ميگه حرفات مثل خنجر ميمونه و قلب رو سوراخ ميكنه. البته خانم ميگفت زبان انگليسي زياد قابليت كنايه و طعنه رو نداره !
بالاخره زمان ملاقاتش فرا رسيد و رفت.عجب دل پري داشت!كمي بعد ملاقات من هم انجام شد.
3- ديروزكلوپ معلمين ...ما رو به صرف افطار دعوت كرده بود.ساعت 2 بعد از ظهرsms فرستادند كه اگر نمي آييد اطلاع دهيد.من حوصله رفتن نداشتم.زنگ زدم به مرجان ببينم ميره يا نه.در دسترس نبود.مي دونستم بعد از امتحان عملي هفته ي پيش حالش بده.زنگ زدم به زهره.گفت كه نه اونم با نمره ي كسب كرده دل و دماغ رفتن نداره.منم كه خوب مثل زهره بودم.نتيجه گرفتيم كه واسه تلافي خبر نديم كه نميريم .نهايتش اينه كه اونها چندپرس غذا بيشتر سفارش ميدن.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر