پرنده ی بی بال و پر
۱۳۸۸ آبان ۳۰, شنبه
ابر سواری
عصرجمعه بود و می خواستم کمی استراحت کنم.خواهرم شروع کرد به تعریف کردن خوابی که دیشب دیده بود.خواب دیده بود که هر دوتامون سوار ابر هستیم و 1 نفر هم داره ابر سواری رو یادمون میده.ما هم اوج گرفتیم وبالا رفتیم.خیلی خوش میگذشته.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر
پیام جدیدتر
پیام قدیمی تر
صفحهٔ اصلی
اشتراک در:
نظرات پیام (Atom)
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر