برای خریدن لوازم بهداشتی رفتم مغازه ای که همیشه ازش خرید می کنم.چیزهایی که می خواستم رو از قفسه ها برمی دارم و می گذارم روی پیشخوان.توی مغازه به جز من و فروشنده کسی نیست.پول رو می دهم بهش.مشغول برداشتن وسایلم هستم.یک دفعه باقیافه ی مرموزی می پرسه:خانم ببخشید میشه 1 سوال بپرسم ازتون؟دارم با خودم فکر می کنم که منظورش چیه،چی می خواد بپرسه.می گم: بفرمایید.میگه:خانم اسم اون بیماری که باعث می شد گوشت بدن انسان از بین بره و انگشتاش بیفته چیه؟فقط نگاهش می کنم.ادامه میده:تمام این جدول رو حل کردم،فقط همین مونده.می گم :چند حرفیه،چه حرفی توش هست؟میگه :4 حرفی. جدول رو نشان میده.می گم:جذام.قیافه اش شاد میشه و کلی تشکر می کنه.خیال منم راحت میشه که مجبور نیستم در باره ی کیفیت اجناس صحبت کنم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر