خوردن ماکارونی همیشه منو خوشحال میکنه.نمی دونم دلیلش چیه.فقط می دونم حس خوبی داره و میتونه حال و هوامو عوض کنه.ته دیگش هم عالیه.شاید مربوط به دوران کودکیه.یکی تعریف میکرد که همیشه ماکارونی رو تو یک تابه ی بزرگ درست میکنه به جای قابلمه. خانواده اش ته دیگ ماکارونی رو بیش از خود ماکارونی دوست داشتند.بستنی هم همینطور بود.باعث یک جور سرخوشی می شد.تابستان امسال هر روز بستنی می خوردم.بستنی میوه ای رو از همه بیشتر دوشت داشتم.تا اینکه یک روز ناراحت شدم و دیگه نخواستم بستنی بخورم.البته بعدش باز هم بستنی خوردم اما دیگه طعمی نداشت.حسی نداشت.حتی بار آخر به اجبار بستنی میوه ای می خوردم و باهاش حرص و خون هم می خوردم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر