۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

مادر همکارم، جوان بود که بیوه شد.با 5تا بچه.زن ساده ای بود که خودش از خانه خارج نمی شد.راننده و ...بودند و کمکش می کردند.بعد از شوهرش اختیار زندگی رو پسر بزرگترش به دست می گیره.مادر باز هم مطیع هست اما اینبار در برابر پسرش.پسرش خیلی از داراییها رو به نفع خودش بر می داره.مادر به روی خودش نمیاره.به معنای واقعی مادر هست.با یک تفاوت عمده.تمام بازیهای فوتبال رو می بینه.اطلاعاتش در زمینه ی فوتبال عالی هست.همه ی وقت تنهاییش یا به نوه هاش اختصاص داره یا به فوتبال.وقت دیدن فوتبال،حواسش به هیچ کس و هیچ چیز نیست.به عنوان یک مادر ایرانی سنتی در بین همسالانش بی نظیر است.

هیچ نظری موجود نیست: