۱۳۸۹ آذر ۱۳, شنبه

دیروز سوار مترو شدم.نسبتن خلوت بود.بعد از چند تا ایستگاه یک اقای میانسال سوار شد.نفسش بالا نمی آمد .چند نفر رفتن کمکش کنند.صورتش سرخ شده بود.می گفت من در تمام زندگیم مریض نشدم.حالا چی شده؟مردم می گفتند آروم باش.شاید به خاطر آلودگی هواست.حالش بدتر شد.چند نفر تصمیم گرفتند ایستگاه بعدی اونو ببرن بیمارستان.بردنش بیرون.نمی توانست راه برود.امیدوارم سالم باشه.همسر و فرزند داشت.قبل از اینکه حالش خیلی بد بشه.تلفنی باهاشون حرف زد.

هیچ نظری موجود نیست: