سوار تاکسی شدم.یک آقای میانسال هم سوار شد.بعد یک مسافر دیگه هم به راننده گفت منو هم سوار کن،پول ندارم.التماس کرد و راننده سوارش کرد.قیافه ی عجیبی داشت،لباسهای نامرتبی پوشیده بود.راننده می شناختش.قبل از اینکه سوار بشه،گفت این پسره عقب افتاده هست.پسره سوار شده بود و داشت حرف می زد.می گفت بابام پول نمیده بهم،میگه با اتوبوس برو.کاش خوب بشم،یک زن پولدار بگیرم.راننده هم سر به سرش می ذاشت و با لحنی که باعث به هم خوردن حالم می شد،حرف می زد و می خندید.پیاده شد و راننده گفت که پسره به مفتی سواری عادت داره.وقتی پیاده شدم،فهمیدم که کرایه منو یک ونیم برابر حساب کرده.ظاهرن راننده فقط پسره رو برای سرگرمی سوار کرده بود.تصمیم گرفته بود کرایه اون رو با من و اون آقای میانسال حساب کنه.منم حوصله جر و بحث نداشتم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر