۱۳۸۹ بهمن ۱۱, دوشنبه

الان ،یکی از بی ادعاترین و ساده ترین آشنایانم،کسی هست که ندیدمش.ایرانی نیست.چند سال پیش باهاش چت کرده بودم.اون موقع اسپانیا بود.بعد مدتی دوباره پیداش شد و چت کردیم.انگلیسی حرف می زنیم.فارسی هم بلده.اما فارسی اون برای من نامفهومه. از اسپانیا آمده بود بیرون یا اخراج شده بود.قبلن نمی دونستم چه کاره هست.برام توضیح داد که در بازار یکی از کشورهای همسایه کار می کنه.راحت گفت که بار می بره.معنی اسمش زندگی هست.بیشتر اعضای خانواده اش مرده اند.قبلن زن داشته.اما ازش جدا شده.میگه زنش خیلی آزارش داده،خسیس بوده.الان هم با پدرش و برادرش زندگی می کنه.آرزو داشته که بره فرانسه.اما راهش ندادند.آدم راستگویی هست و این کلی ارزش داره و اینکه سعی می کنه زندگی را راحت سپری کنه.و اینکه معتقد هست اگر خیری برای کسی ندارد،آزار هم نداشته باشد.این خصلتی هست که کم پیدا میشه.

هیچ نظری موجود نیست: