استاد گفت کمی بیا جلوتر،ناخن گیرش رو آورد و دو تا از ناخنهامو کوتاه کرد،گفت بقیه رو هم خودت کوتاه کن،برای گرفتن آرشه باید ناخنهات کوتاه باشه.شاگرد دیگری آمده بود،استاد جدی بود و شاگرد دیگر لبخند می زد و من عصبی بودم از اینکه ناخنم کوتاه شده،حس عدم تعادل یا حتی کچل شدن می کردم،فردا شب بقیه ناخنها رو کوتاه کردم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر