همکارم تقریبن همسن مادرم هست.تعریف می کرد که در یکی از مدارسی که درس میده بچه ها به هم لباسهای....هدیه می دهند و موقعی که سر کلاس قرار هست فیلم ببینند،اصرار دارند که حتمن چراغ خاموش باشه.مشغول تعریف اینها بود و من حواسم به کار خودم بود،یک دفعه گفت که این بچه ها با هم رابطه دارند.نمی دونم انتظار داشت که شاخ دربیارم یا نه.اما من به کار خودم ادامه دادم.راستش حوصله ی حرفهاشو نداشتم،اما نمی شد بگم که ساکت باشه،از ادب به دور بود.اجبارن به همه ی تحلیلهاش هم گوش کردم و بعضی وقتها نظر هم دادم.
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر