۱۳۸۸ دی ۱۰, پنجشنبه

از دوشنبه دیگه موبایلشو جواب نمی ده.نمی دونم کجاست.اس م اس می زنم،زنگ می زنم...همشون بی جوابه.کسی نیست که بپرسم ازش خبر داره یا نه.دلم خوشه که اونجا پدر بزرگش هست.امیدوارم که حس و حال جواب دادن نداشته باشه.اتفاقی براش نیفتاده باشه.بعضی وقتها کلن بیخیالش میشم.به خودم می گم که اصلن به من چه.بار چندم که این کار می کنه؟حسابش از دستم در رفته.بعد از چند ساعت انگار تو دلم ماشین لباسشویی شروع به چرخیدن کنه،دوباره موبایلو برمیدارم....

هیچ نظری موجود نیست: